|
کمی و فقط کمی چشم هایم عصبانی هستند. من این مطلب را دارم برای خودم می نویسم!لطفا تو نخوان!احساساتم تصمیم گرفته اند دیگر با ادم خود خواهی مثل تو کاری نداشته باشند.!تمام! درخت پشت پنجره ی اشنا،بیشتر از تو درکم می کند.واقعا برایت متاسفم که یک درخت مرا بهتر از تو درک می کند.!فکر می کنم اخر زمان شده است!درخت ها از ادم ها دوست تر شده اند! امروز می خواهم چند تا حقیقت (منظورم از چند تا، دو تاست)را فقط برای خودم بازگو کنم.فقط برای خودم!لطفا تو نخوان!همه ی ادم بزرگ ها بچه های کوچکی هستند که نا خواسته بزرگ نامیده می شوند،به همین راحتی!من هم یک کودک هستم که بدون این که جرمی مرتکب شوم مرا ادم بزرگ می نامند و تو هم از این مو ضوع سوء استفاده می کنی!تو سوء استفاده می کنی و با من مثل یک کوه برخورد می کنی .من توان تحمل نا مهربانی های بی توجیه و غیر متعارف تو را ندارم.خب...چون تو را مخاطب قرار داده ام ،می توانی یک کم از این نوشته ها را بخوانی! من نمی دانم تو چند تا دوست داری و دوستانت چقدر دوستت دارند.اما این را می دانم که هیچ کدامشان مثل من نیستند!من دوست خیلی خوبی برای تو هستم!یک دوست خیلی خوب!(لطفا حرف هایم را کاملا باور کن.متشکرم)اما...فکر می کنم که تو داری دوستی مرا از دست می دهی!فکر می کنم،البته!درخت پشت پنجره ی اشنا ،به این موضوع ایمان دارد اما من نمی خواهم زیر بار این موضوع بروم.اخر،دوستی با تو برای من بسیار بسیار مهم است. تو با من سر ناسازگاری گذاشته ای ،شدید!و من صبور شده ام،عجیب!با حرف هایت دل ثانیه ها را می شکنی،چه برسد به دل من!ببین!گوش کن!من دارم سعی می کنم ارام ارام به تو نزدیک شوم و تو داری اهسته اهسته مرا از دست می دهی...اهسته اهسته. می خواهم به یک حقیقت اعتراف کنم:تمام این مطالب را برای این نوشتم که تو بخوانی !!!هیچ چیز در دنیا ارزش دوستی خوب و خالص را ندارد.هیچ چیز!نه پول، نه شهرت،نه هیچ چیز دیگر. من قدر تو را می دانم دوست خوبم.اگر دوست داشتی ،تو هم قدر مرا بدان.مطمئن باش چیزی از دست نمی دهی اگر قدرم را بدانی(کاملا مطمئن باش!)...دوستت دارم،دوست خود خواه و خوب من!!! + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 15:17 توسط تینا |
|