تبليغاتX
Real Stories

Real Stories

نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کمی و فقط کمی چشم هایم عصبانی هستند.

 

من این مطلب را دارم برای خودم می نویسم!لطفا تو نخوان!احساساتم تصمیم گرفته اند دیگر با ادم خود خواهی مثل تو کاری نداشته باشند.!تمام!

 

درخت پشت پنجره ی اشنا،بیشتر از تو درکم می کند.واقعا برایت متاسفم که یک درخت مرا بهتر از تو درک می کند.!فکر می کنم اخر زمان شده است!درخت ها از ادم ها دوست تر شده اند!

 

امروز می خواهم چند تا حقیقت (منظورم از چند تا، دو تاست)را فقط برای خودم بازگو کنم.فقط برای خودم!لطفا تو نخوان!همه ی ادم بزرگ ها بچه های کوچکی هستند که نا خواسته بزرگ نامیده می شوند،به همین راحتی!من هم یک کودک هستم که بدون این که جرمی مرتکب شوم مرا ادم بزرگ می نامند و تو هم از این مو ضوع سوء استفاده می کنی!تو سوء استفاده می کنی و با من مثل یک کوه برخورد می کنی .من توان تحمل نا مهربانی های بی توجیه و غیر متعارف تو را ندارم.خب...چون تو را مخاطب قرار داده ام ،می توانی یک کم از این نوشته ها را بخوانی!

 

من نمی دانم تو چند تا دوست داری و دوستانت چقدر دوستت دارند.اما این را می دانم که هیچ کدامشان مثل من نیستند!من دوست خیلی خوبی برای تو هستم!یک دوست خیلی خوب!(لطفا حرف هایم را کاملا باور کن.متشکرم)اما...فکر می کنم که تو داری دوستی مرا از دست می دهی!فکر می کنم،البته!درخت پشت پنجره ی اشنا ،به این موضوع ایمان دارد اما من نمی خواهم زیر بار این موضوع بروم.اخر،دوستی با تو برای من بسیار بسیار مهم است.

 

تو با من سر ناسازگاری گذاشته ای ،شدید!و من صبور شده ام،عجیب!با حرف هایت دل ثانیه ها را می شکنی،چه برسد به دل من!ببین!گوش کن!من دارم سعی می کنم ارام ارام به تو نزدیک شوم و تو داری اهسته اهسته مرا از دست می دهی...اهسته اهسته.

 

می خواهم به یک حقیقت اعتراف کنم:تمام این مطالب را برای این نوشتم که تو بخوانی !!!هیچ چیز در دنیا ارزش دوستی خوب و خالص را ندارد.هیچ چیز!نه پول، نه شهرت،نه هیچ چیز دیگر.

 

من قدر تو را می دانم دوست خوبم.اگر دوست داشتی ،تو هم قدر مرا بدان.مطمئن باش چیزی از دست نمی دهی اگر قدرم را بدانی(کاملا مطمئن باش!)...دوستت دارم،دوست خود خواه و خوب من!!!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 15:17 توسط تینا |


لللل

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم
 
را ديگر چرا آفريدي؟
 
خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب
 
ميشناسمش  تا  غمگين  نباشد به ياد خالق نمي افتد   
 
 
 
 
                                                              

مردي مقابل گلفروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري

 بود سفارش دهد تا برايش پست شود.

وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد که روي جدول خيابان نشسته بود و هق هق گريه

 مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : « دختر خوب ، چرا گريه مي کني؟»

دختر در حالي که گريه مي کرد گفت: « مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي

 فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي شود.» مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا

من براي تو يک شاخه رز قشنگ مي خرم.

وقتي از گلفروشي خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟


دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد.


مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت ،طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت ، دسته گل را گرفت و 200 مايل

 رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

                     
- براي شکستن دل يه لحظه وقت کافيه... اما براي اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني...
- مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه......

- هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته...
 
 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 15:0 توسط تینا |


messenger قلبت عشق رو add كن
به احساسات زيبا
pm
بده
غم رو delete
كن
واژه بدي رو
rename
كن
براي غرور
off
بذار و بهش بگو بشكن ،
آخه دنيا دو روزه
دروغ و خيانت رو
hack
كن
از انسانيت
copy
بگير و
Sent to all
كن
با صداقت ، وفا و معرفت
chat
كن
از زيباترين خاطره زندگيت
web
بگير
تو
profile
قلبت
يه قلب تير خورده بذار               

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 14:28 توسط تینا |


بیتوته ی کوتاهیست جهان

 

در فاصله گناه و دوزخ

 

خورشید همچون دشنامی بر می آید

 

و روز شرمساری جبران ناپذیریست ...

 

عشق , رطوبت چندش انگیز پلشتی ست

 

و آسمان سر پناهی

 

 تا به خاک بنشینی و

 

 به سرنوشت خود گریه ساز کنی                         

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 17:1 توسط تینا |


بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ

او که خوابیدست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نداشت

* * *

 

برگ از درخت خسته ميشه ، پاييز بهونست ...زندگي رسم خوشايندي نيست ....زندگي اجباريست.. لاجرم بايد زيست

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386 15:11 توسط تینا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

هیچ وقت به خودت مغرور نشو برگ ها زمانی می افتند که فکر می کنند طلا شده اند


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

تست
..
سایت باحال
اشکان/طرح نو
وب یکی از طرفداران اشکان خطیبی
دختر با احساس(Silver Silence)
رامبد
کد های جاوا
منگولتینا
اشک زلال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته اوّل فروردین 1387

هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته دوم بهمن 1385


آرشیو موضوعی

احساسی
داستان


پیوندها

یاسی جون
شادی گل
سارا جون
چشم شیدا
قالبها و ابزار هاي وبلاگ نويس
معشوقه ی بی خبر
hosna khanoom
ماهان
آشیلس و هاویشت
هیچ کس
محبان مهدی
تزئینات و دکوراسیون منزل
شقایق
ساناز
تینا جون
نادی
مهدی
yeki az tarafdarane ashkan khatibi
yeki az tarafdarane ashkan khatibi
pir pesar
مرجان
شنیدی دوست دارم عشق من؟
aftabe mehrabani
test
میلاد(رضایا)
maryam joon(امیر رضایا)
nogol joon(سرو صدا)
نانا جون(آرمین 2afm)
کیانا جون (رضایا و آرمین)


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


0