|
گفت : آغازش سراسر بندگيست گفتمش : پايان آن را هم بگو گفت : پايانش همه شرمندگيست گفتمش : درمان دردم را بگو گفت : درماني ندارد،بي دواست گفتمش : يک اندکي تسکين آن گفت : تسکينش همه سوز و فناست + نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 19:22 توسط تینا |
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شوره؟ + نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 19:5 توسط تینا |
|